باشد نامهربان دوست داشتنی ، تو باز هم مرا فراموش کردی یا شاید هم قهری ، تو همیشه یاد مرا در گذر روزها و شبهایت جای می گذاری و چون رهگذری که تنها آمده تا بگذرد به خانه ی یاد من می آیی و خاموش از کنار من می گذری . این روزها آنقدر زمان آشتیمان کم شده که فرصت نمی دهی برایت بگویم چقدر وقت قهر دلم برایت تنگ می شود اما تو بیشتر از آنکه به دنبال راهی برای آشتی باشی به دنبال بهانه برای قهرمان می گردی . باشد برو اما هر جا بروی من زودتر از تو آنجا می رسم و منتظرت می مانم و تو هر چقدر چون غریبه ای از کنار من بگذری من باز در گذر راه تو می نشینم و آشنایی می دهم .

من به تمام زبانها عشقم را به تو گفتم ، به زبان نور ، به زبان آب ، به زبان کوه ، به زبان باد و تو نه عشقم را فهمیدی و نه پاسخش را گفتی . کاش با من حرف می زدی . کاش بزرگم می دانستی ، کاش بزرگم می خواندی . نه برای آنکه من به حمد و ثنای تو محتاجم ، نه ... که عظمت هم زاد ذات است نه زاده شده از بطن نام . تو چه مرا امیر آسمان و زمین بخوانی یا نه ، من باز خدایم ، امیر آسمان و زمین . من اگر به تو می گویم مرا بزرگ بدانی و بخوانی ، تنها برای آن است که تمام نشدنیها را به من بسپاری ، تو اگر باور کنی بزرگی چون من نیست دیگر از هیچ کس و هیچ چیز نمی ترسی ، نه قفلهای بی کلید ، نه راههای مسدود ، نه دردهای لاعلاج دیگر هیچ چیز و هیچ چیز برای تو هراس آور نیست .

صدایم کن ... صدایم کن تا از همان راه که صدایت آمد دردهایت بیرون بریزند . صدایم کن تا سردی دستهای لرزانت دست از سر تو بردارند . صدایم کن تا تمام ترسهایت در جایی دور ، دورتر از دور جا بماند . بیا و یک بار هم که شده بیشتر با من آشتی باش ، یک بار هم که شده تمام وجودت را به من بسپار . انبار این چراها و اگر ها و ای کاش ها را در وجودت آوار کن . به هر که می گویی نمی توانم دیگر به من نگو چرا که من بذر قدرت را در وجود تو کاشته ام ، در هر کنج وجودت چراغ امید افروختم ، روحت را با صبر ورزاندم ، توان و قدرت تلاش را چون گوشواری بر قلبت آویختم ، راه را نشانت دادم و چگونه رفتن را به تو آموختم ، پس می بینی نشدنی در کار نیست من شدنیها را به تو سپردم ، تو هم ناشدنیها را به من بسپار . <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حالا دیگر گره اخمهایت را باز کن ، برایم بخند ، آشتی کن ...

 

/ 58 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tina

ليلا جان اگه منم بودم با اين نوشته نرم می شدم و آشتی میکردم خيلی زيبا بود راستی آپ کردم بيا

شبنم

ليلا جان الهي من قربون تك تك كلمه هاي نوشته هات! يادت باشه من دوشنبه ها آپ مي كنم....چه خوب مي شه اگه باز هم اسم قشنگتو توي وبلاگم ببينم

بچه مشهد

سلام خسته نباشی خودن مطالبت و از طرفی انعکاس اون تو ذهن دوستات و به طبع کامنتهای اونا خيلی جالب اميدوارم از نوشتن خسته نشی و باز هم ادامه بدی

P.O.D

سلام عزيزم منkj-23هستم آدرس وبم و عوض کردم نمی خوای نوشته های قشنگت رو آپ کنی . P.O.D God bless you

pana

براي عاطفه بهائي بپرداز در اينجا عشق را در بازاره هفتگي به قيمت ناني ميفروشند به پستي نگاهي تيز در راهروئي پر از رهگذر به نفس گرمي در خم دالانهاي پير به حس چندش انگيز تنفسي در بازوان تواناي يي غريبه به تجاوز به حريم چشماني محجوب. من در گوشه اي از بازار زندگي عشقم را به قيمت حس تازه شدن حراج يرده ام

mahdi

زيبا بود بازم بنويس.....

محبوبه

تو برو اون دنبالت مياد اونقدر مثه هوا احاطه اش کردی که وجود تو رو ديگه حس نمی کنه برو تا از نبودنت خفه بشه و تمنات کنه در ضمن صميمی می نو يسی باز هم به من سر بزن

مجتبی (دزد بوسه ها)

سلام ليلا خانم . ممنون که اومدين به بلاگم و ممنون بابت نظر قشنگتون . اگه اجازه بدين من وبتون رو بخونم و بعد نظر بدم . يا علی .دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است ... که اگر بازستانند دوچندان گردد

پيمان بيات

سلام من وبلاگ شما رو ديدم و خيلی لذت بردم. خداوند نور است برای آنهايی که در ظلمتند و بصورت چهره های انسانی است برای آنها که در نور هستند.

اميرحسين

سلام ليلا خانوم وب لاگتون داغونم کرد ميتونم بگم حرف نداره لطفا به ما هم در درست کردن وبلاگمون کمک کنيد. باتشکر