يک دنيای سياه با مردم خاکستری ... راستی خدا سفيد اين وسط کجاست ؟؟؟

از من نپرس چرا عوض شدی ، چون اونوقت منم ازت می پرسم تو چرا دنیا رو اینهمه عوض کردی ؟؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من توی یکی از پیچهای این دنیای پراز پیچم ، این دنیا تا بگرده منم باهاش می گردم .

یه زمانی توی کوچه ها فقط آب بود ، گل بود ، عشق بود ، نور بود . خب اونوقتها منم عاشق می شدم ، شعر می گفتم ، مهمونی می گرفتم ، نور روی سرم می ریختم .

در خونه ام باز بود عین سجاده ام ، سجاده ام بوی یاس می داد ، حیاط خونه ام پر از یاس بود .

اونوقتها موضوع شکم اونقدرها جدی نشده بود ، یه تیکه نون و یه ظرف ماست برای سیر کردنش کافی بود .

صحبت زرق و برق که می شد ، همه می گفتن " نگین دل باید بدرخشه "

کسی برای قشنگی جلوی آینه نمی رفت ، دلشو آینه می کرد .

گذشت و گذشت و زمین بارها و بارها دور خودش گشت تا شد دنیای حالا ...

حالا دیگه تمام قناریهای دنیا جاشون توی قفسه تا جای هوانوردها تنگ نشه !!

حتی خاکاشم عوض شده ، دیگه هیچ گل یاسی توش موندنی نیست .

حالا که همه جه صحبت سلولهای خاکستری مغز و همه دنبال علم واطلاعاتند ، من دیگه برای کی قلبمو توی دستام بگیرم و بگم عاشقم ؟؟

حالا که زبون اصلی و رسمی تمام آدمهای دنیا صفر و یکه ، زبون شعر منو کی می فهمه ؟؟

یه زمانی وقت شعر بود ، حالا عصر شمردنه .

یه زمانی وقت رنج و آرامش بود ، حالا وقت گنج و زنجیره .

اونوقتها تا عاشق نمی شدی ، آدم هم حسابت نمی کردن ، اما حالا عاشق که می شی دیگه آدم نیستی !!

یه زمانی هر کی قشنگ بود می گفتیم مثل ماه می مونه اما حالا توی کله مون فرو کردند ماه

یه کره ی زشت و سیاه و پر از چاله چوله است !!

یه زمانی هر جا رو که بو می کشیدی ، بوی سبزه و کاه گلهای خیس و عطر یاس و محبوبه

می داد اما حالا هممون یه ماسک سفید جلوی دهنمونه تا یه چند ماهی بیشتر زنده بمونیم !!

یه زمانی نمی تونستیم بیشتر از هزار بشماریم چون به کارمون نمی یومد اما حالا همه ی دنیا

عدده ، فقط باید بشماریم .

یه زمانی تارهای یه سه تار که به هم می خورد ، بند دلها پاره می شد و بغضها می لرزید اما حالا صدای شکستن دلها می یاد و بند دلی پاره نمی شه .

آره ... دنیا عوض شد ، من هم باید عوض می شدم .

من عین یه مهره توی گردونه ای هستم که دسته ی اون دست تو ، تو می چرخونی ، منم

می چرخم .

حالا شما بگو ... مقصر کیه ؟ شما که گردونه رو چرخوندی یا من که با توی این گردونه چرخیدم؟

اصلا تو منو به اون دوران برگردون ، نامردم اگر به جای ستاره ، سکه بشمرم . روزها کار

می کنم ، شبها ساز می زنم ، عاشق می شم ، عشق می کنم .     

اما خب اینجا نمی شه . اینجا ... توی این عصر... بین این آدمها قانوناش فرق می کنه .

وقتی اینجایی ، باید قانونهای اینجا رو بشناسی و رعایت کنی . خب ، منم دارم همین کارو می کنم 

 

اینجا خیلی چیزا سیاهه برای منم خیلی سخته همیشه بین این همه سیاه سفید بمونم .

" خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو " و این دقیقا همون کاریه که من دارم می کنم ....

 

/ 30 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

با سلام ولادت با سعادت ام ابيها حضرت زهرا(س) را به شما دوست گرامی تبريک و تهنيت عرض می نمايم. مطلب زيبايی نوشتيد و مرا به ياد نوشته ای از جبران خليل جبران کرديد که می گويد: تظاهر و نشانه های عشق خرد و کوچک است و این هنگامی است که آنها رابا چیزهای کلان و بزرگی که از تظاهر و نشانه های عشق به دست می آوریم مقایسه می کنیم اینکه " عاشق چه باشیم" اساسی ترین مساله بشری است و اگر پاسخ این باشد : " به هر آنچه هست عشق بورز" در می یابیم که جهان پیرامون به همین ترتیب عشق می ورزد و هیچ عشق ورزیدن دیگری نیست که جاودانه باشد یا جهان پیرامون آن را بشناسد. اما اگر بتوان در جماعتي كه همه به رنگ هم هستند تو مانند يك تك ستاره بدرخشي خودش هم عالمي داره آره دنيا و مردم دنيا و طرز فكرشان و...همه عوض شده و بوي عطر ياس ديگه از حياط خانه همه كس استشمام نمي شه.. ديگه مردم به جاي دل پر مهر و صفا چهره اي به ظاهر دارند ولي اي كاش همه بدونند باطن دنيا هنوز عوض نشده اگر خوب بنگريم مي بينيم داره فرياد مي زنه و از مردم مي خواهد كه دنيا را با اعمال و رفتار ظاهريشان

شبنم ترانه

سلام ليلای سفيد!....ليلايی که بايد هميشه عاشق بمانی!........نوشته ی دل انگيز و دلنشينت،طعم بغض غريبی دارد که بدجوری دلم را لرزاند!........راستی...شبنمترانه((عشق تو را دوست می دارد)) با يک نامه ی عاشقانه برای او به روز شده

معراج

سلام .خسته نباشيد چرا انقدر کم پيدا؟ ديگه دستت به قلم نمی ره؟ من واققعا لذت می برم از اين همه صداقت و بی ريايی...موفق وسربلند باشی

ازی

می گويند اگر خالص و ارام باشيد به بهشت می رويد. ولی حقيقت عکس ان است. اگر شما چنين خصوصيتی داشته باشيد بهشت به سراغ شما می ايد. انسان هيچ گاه به جائی نمی رود او هميشه در همين جاست ولی زمانی که درون سرشار از نور می گردد تمام دنيای بيرونی دگرگون می شود. بودا در همان دنيايی که شما حرکت می کنيد حرکت می کند و از همان خيابان هايی که شما عبور می کنيد عبور می کند اما در دنيايی کاملا جداگانه زندگی می کند. او در بهشت زندگی می کند و شما در جهنم. دنيای شما از يکديگر بسيار فاصله دارد. راز بودن در بهشت سرور کامل شادکامی و برکت شکوه و جلال که خدا ناميده می شود. (از کتاب تائوييزم اوشو)

محمد مهر

دوست عزیز سلام در رابطه با اظهار نظری که در یکی از وبلاگها در مورد زیدان فرموده بودید خواستم از این طریق پاسخ من به جملات آن نویسنده را به اطلاع شما برسانم تا در صورت تمایل مطالعه بفرمایید و احیاناً خیالتان از ناراحتی در بیاید با تشکر.

محمد مهر

از اظهار نظرتان ممنونم و منتظر مطالب زیبای دیگرتان هستم، با تشکر از وبلاگ زیبا و پرمحتوایتان با آرزوی روزهای خوش

رضا

____________***__*_**** ___________ ____________**__**_____* __________ ___________***_*__*_____* _________ __________****_____**___****** ____ _________*****______**_*______** __ ________*****_______**________*_** ________*****_______*_______* _____ ________******_____*_______* ______ _________******____*______* _______ __________********_______* ________ __***_________**______** __________ *******__________** _______________ _*******_________* ________________ __******_________*_* ______________ ___***___*_______** _______________ ___________*_____*__* _____________ _______****_*___* _________________ _____******__*_** _________________ ____*******___** __________________ ____*****______* __________________ ____**_________* __________________ _____*_________* __________________ _____________*_* __________________ ______________** __________________ ______________* ___________________

ققنوس

اولا بايد بگم که له کردن و لگد مال کردن و هل دادن يه پيرمرد نحيف رو تحت هيچ بهانه ای برای من قابل توجيح نيست . چه شلوغی چه ازدحام و چه .... . هواز هم شهر خيلی شلوغيه و ما هم توی اهواز واقعا مشکل حمل و نقل داريم . اما من هيچ کجای اهواز نديدم کسی يه پيرمرد رو هل بده . تو اهواز مردم وقتی يه پيرمرد ميبينن جاشون رو به اون ميدن . اما من توی تهران همچين صحنه ای رو تا حالا نديدم. يه پيرمرد به مليه های مترو آويزون شده بود و همش فکر ميکردم الانه که بيافته . و همه در کمال وقاحت هيچ توجهی بهش نداشتن تا ديگه من صدام درومد گفتم خجالت بکشيد يکی بلند شه جاشو بده به اين که يکی با اکراه بلند شد و اون پيرمرده هم قبول نکرد بشينه . واقعا بدم اومد.

ققنوس

بعدشم از اين تعارف ها زياد بهم شده . دوستام هم اتاقيم هم کلی اصرار کردن که اگه اومدی تهران بهمون زنگ بزن و ناراحت مشيم اگه نيای پيشمون و ... . اما وقتی بهشون زنگ زدم مثل تو . يکی گفت به جان تو اگه ديروز ميگفتی وقت داشتم ٬ يکی ديگه ميگفت به جان تو امروز بايد ماردم رو ببرم کرج ٬ و يکی ديگشون ..... . همه همچين بهونه هايی ميآوردن . واقعا الان ميفهم که وقتی ميگن جنوبی ها مهمون نواز هستن يعنی چی . قبلا با خودم میگفتم بابا مهمون که بیاد همه جا تحویلش میگرن و فکر نمیکردم فقط ما از این کارا میکنیم. من بار ها بارها از کلاسام زدم تا تهرانی هايی که ميخوان بيان اهواز گم نشن و کلی راهنماييشون کردم .

ققنوس

بعدشم من دیگه تهران نیستم . اما ممنون از تعارفت . با همه اين تفاسير اگه حرف زدنم باعث ناراحت شدنت شد ٬معذرت میخوام . قصد توهين نداشتم . اما من نميتونم اين مسائل رو درک کنم . شايد من يه دهاتی عقب افتاده هستم و اين چيزها مظاهر تمدن و پيشرفت . نميتونم اينا رو قبول کنم . موفق باشی . خدانگه دار